خرید بک لینک

درباره سایت

133

آخرین مطالب

امکانات وب

پيرمرد، آهسته در را باز کرد، پيش از او، بوي نان تازه، تمام حجم اتاق را دويد پيرمرد، بي آن که لبهايش تکان بخورد، به ليلاي چهل سال پيش سلام کرد، و بي هيچ شباهت به لبخند، خنديد ... ليلا، که حالا چهل سال است که نيست، جلو آمد، و صورت پيرمرد را بوسيد، مثل همه روزهاي گذشته، و باز پيرمرد از شرم، گونه اش قرمز شد... آن پايين، توي خيابان، هيچ کس نمي داند، طبقه بالاي خانه قديمي پيرمرد، هر روز چقدر پر است از حضور نا ممکن ها ... + نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:27  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 3:22

حالا، از هميشه تنهاترم

حالا که نيستي

کاش بودي، همانقدر دست نيافتني

همانقدر بعيد...

ليلا، کاش بودي...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:31  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

ليلا سلام راستش، ديشب، باز هم پيش از خواب پيشاني ات را بوسيدم و نيمه هاي شب که بي قراري خاطراتت مرا بيدار کرد، زل زدم به صورتت، و تا صبح نگاهت مي کردم نمي توانم، ساعتي را بي يادت نمي توانم بگذرانم امروز هم، ايستگاه ميدان انقلاب باز دستانت را محکم گرفتم ليلا...، به گمانم، وقتي تو را حس نمي کنم، توهم است، و مابقي واقعيت ليلا... دوستت دارم، کاش قسمت هم بوديم... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

احساس تنهايي، از خود تنهايي به مراتب بدتر است

زندگي کنار کسي که، دليل حس تنها بودن است، فاجعه است

اين روزها، تحمل "او" چقدر سخت است، کاش نبود، تا ساعتها بي هيچ مزاحمتي مي نشستم و به ليلا فکر مي کردم ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:56  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

زندگي حماقت بزرگي بود...

کسي در من، به دار آويخته شده است، نه ميميرد و نه اميد فريادرسي دارد

کسي در من، سي سال پيرتر شده است...

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:34  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

پدرم شبيه پدرش بود يا نه، را نمي دانم اما من به پدرم هيچ شباهتي ندارم او جواني اش را با بوي کاه گل و گردش ميان گل هاي درخت گيلاس گذراند من اما جواني ام بوي آه مي دهد، و حس خيانت گلويم را مي فشارد پدرم، خدا را بسيار دوست داشت، و خدا هم او را من، دنيايم از خدا کيلومترها فاصله دارد، و خدا صدايم هرگز نخواهد شنيد پدرم، مادرم را دوست داشت، هر چند ابراز علاقه را نمي دانست من خوب مي دانم عشق را چگون

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

14ارديبهشت، تولد ليلا .

تولدت مبارک، عشق ناديدني ام

تولدت مبارک، هرگز دست نيافتني...

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 0:3  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

بدو بدو پله ها را يکي در ميان پشت سر گذاشتم، خودم را رساندم وسط اتاق و تمام پنج روز گذشته را قي کردم روي گلهاي ساکت قالي!

به راستي، آيا کسي هست؟ کسي که از من به من نزديکتر باشد؟

چه او باشد چه نه، من بازنده ام

ولي کاش نباشد، بودنش يعني تاريکي، يعني جهنم ...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:24  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

بعضي از آرزوها، براي زير خاک رفتن هستند

مثل آرزوي، قدم زدن با تو، در عصري ارديبهشتي

اگر بودي، يک شب تا صبح آنقدر نگاهت مي کردم که از بر شوم همه ي جزئيات مهربانيت را

راستي، هنوز سر پيچ بهشت، منتظرم خواهي بود؟!

از تو چه پنهان، شک دارم بهشتي وجود داشته باشد...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:33  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

-کي بيام؟

_فردا ساعت شش عصر

-کجا بايد بيام؟

_ولنجک، ميدان بوستان

-خيلي دوره، نميشه يه جاي ديگه؟

_بايد اينجا بيايي پسر!

-باشه، ميام، به هر قيمتي شده، ميخوام بقيه عمرمو با تجربه اي خاص بگذرونم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:58  توسط سی سال تنهایی |

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

ليلا .... کاش، دنيا جور ديگر بود کاش ليلا، براي من بود ... کاش هر روز يکجا، تمام مهربانيش را بغل ميکردم، و پيشاني اش را ميبوسيدم اما .... اما، من محکومم به نداشتنش به، حتي نديدنش... ليلا ... آه ليلا چقدر دوستت دارم ليلاي زيباي من ليلاي مهربان من ليلاي خوبم يعني، بهشتي هست ، که در آنجا تورا ببينم؟ چقدرررررر دلم برايت تنگ است کاش، کاش، سنگ فرش خياباني بودم، که تو، هر روز از آن مي گذري... کاش،

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:44

صفحه بندی